زمان

ویلیام شکسپیر

” گذشت زمان بر آنها که منتظر می مانند بسیار کند،

بر آنها که می هراسند بسیار تند،

بر آنها که زانوی غم در بغل می گیرند بسیار طولانی،

و بر آنها که به سرخوشی می گذرانند بسیار کوتاه است.

اما، برآنها که عشق می ورزند،

زمان راآغاز و پایانی نیست.“

از استادی پرسیدند:

ایا قلبی که شکسته باز هم میتواند عاشق شود؟

استاد گفت:بله میتواند

پرسیدند :ایا شما تا کنون از لیوان شکسته ای خورده اید؟

استاد گفت:

ایا شما بخاطر لیوان شکسته از اب خوردن دست کشیده اید؟

مادر

دانشمندان کشف کرده‌اند که نوزادانی که به اندازه‌‌ي کافی از مهر و

محبت مادری بهره نمی‌برند، در بزرگسالی ترسو، پرخاشگر و

خشن، و آنهایی که مهر مادری بسیاری را تجربه کرده‌اند،

مهربان‌تر، شجاع‌تر و اجتماعی‌تر می‌شوند.

مهر مادري

فوت


هیچ و باد است جهان

گفتی و باور کردی؟!

کاش، یک روز، به اندازه ی هیـــــچ

غم بیهوده نمیخوردی!

کاش، یک لحظه، به سرمستی بــــــاد

شاد و آزاد به سر می بردی

تنها

مدتهاست نه به آمدن کسی دلخوشم، نه از رفتن کسی دلگیرم.....بی کسی هم عالمی دارد.......

مرگ

در روزگار قدیم تاجر ثروتمندی بود که چهار همسر داشت. همسر چهارم را بیشتر از همه دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران‌قیمت پذیرایی می‌کرد، بسیار مراقبش بود و بهترین چیزها را به او می‌داد. همسر سومش را هم خیلی دوست داشت و به او افتخار می‌کرد، نزد دوستانش او را برای جلوه‌گری میبرد گرچه واهمه شدیدی داشت که روزی او با مرد دیگری برود و تنهایش بگذارد.

واقعیت این بود که او همسر دومش را هم بسیار دوست داشت! او بسیار مهربان بود و دائماً نگران و مراقب مرد بود و مرد در هر مشکلی به او پناه میبرد و او نیز به تاجر کمک می‌کرد تا گره کارش را بگشاید و از مخمصه بیرون بیاید؛ اما همسر اول مرد زنی بسیار وفادار و توانا که در حقیقت عامل اصلی ثروتمند شدن او و موفق بودنش در زندگی بود؛ اما اصلاً مورد توجه مرد نبود. با وجود این که از صمیم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه‌ای که تمام کارهایش با او بود حس می‌کرد و تقریباً هیچ توجهی به او نداشت.

روزی مرد احساس کرد به شدت بیمار است و به زودی خواهد مرد. به دارایی زیاد و زندگی مرفه خود اندیشید و با خود گفت: من اکنون چهار همسر دارم؛ اما اگر بمیرم دیگر کسی را نخواهم داشت، چه تنها و بیچاره خواهم شد! بنابراین تصمیم گرفت با همسرانش حرف بزند و برای تنهاییش فکری بکند.

اول از همه سراغ همسر چهارمش رفت و گفت: “من تو را از همه بیشتر دوست دارم و از همه بیشتر به تو توجه کرده‌ام و انواع راحتی‌ها را برایت فراهم آورده‌ام، حالا در برابر این همه محبت من آیا در مرگ با من همراه می‌شوی تا تنها نمانم؟”
زن به سرعت گفت: “هرگز”؛ همین یک کلمه و مرد را رها کرد.
مرد با قلبی که به شدت شکسته بود به سراغ همسر سومش رفت و گفت: “من در زندگی تو را بسیار دوست داشتم آیا در این سفر همراه من خواهی آمد؟”
زن گفت: “البته که نه! زندگی در این جا بسیار خوب است. تازه من بعد از تو می‌خواهم دوباره ازدواج کنم و بیشتر خوش باشم.”
قلب مرد از این حرف یخ کرد.
مرد تاجر به همسر دوم رو آورد و گفت: “تو همیشه به من کمک کرده‌ای. این بار هم به کمکت نیاز شدیدی دارم شاید از همیشه بیشتر، میتوانی در مرگ همراه من باشی؟”
زن گفت: “این بار با دفعات دیگر فرق دارد. من نهایتا می‌توانم تا گورستان همراه تو بیایم؛ اما در مرگ … متأسفم!”
گویی صاعقه‌ای به قلب مرد آتش زد. در همین حین صدایی او را به خود آورد: “من با تو می‌مانم، هر جا که بروی..” تاجر نگاهی کرد، همسر اولش بود که پوست و استخوان شده بود. غم سراسر وجودش را تیره و تار کرده بود و هیچ
زیبایی و نشاطی برایش باقی نمانده بود. تاجر سرش را به زیر انداخت و به آرامی گفت: “باید آن روزهایی که می‌توانستم به تو توجه میکردم و مراقبت می‌بودم!”

در حقیقت همه ما چهار همسر داریم!
همسر چهارم که بدن ماست. مهم نیست چه قدر زمان و پول صرف زیبا کردن او بکنی وقت مرگ، اول از همه او، تو را ترک می‌کند.
همسر سوم که دارایی ماست. هر چقدر هم برایت عزیز باشد وقتی بمیری به دست دیگران خواهد افتاد.
همسر دوم خانواده و دوستان ما هستند. هر چقدر صمیمی و عزیز باشند وقت مردن نهایتا تا سر مزارت کنارت خواهند ماند.
همسر اول که روح ماست. اغلب به آن بی‌توجهیم و تمام وقت خود را صرف تن و پول و دوست میکنیم؛ اما او ضامن توانمندی‌های ماست ولی ما ضعیف و تنها رهایش کرده‌ایم تا روزی که قرار است همراه باشد؛ اما آن روز دیگر هیچ قدرت و توانی برایش باقی نمانده است.

زندگی

دیشب گرسنه بود دختری که مرد!...

چه آسان به خاک پس دادیمش...

و دردناکتر از مرگ او داستان مادرش بودکه برای خریدن نان تن به هرزگی داد

آن هم نه از روی هوس بلکه از روی اجبار!

همسایه اش مکه رفته بود زیارتش قبول . . .

قواعد سربازی رفتن دخترا

حالا فرض کن که بشه:

۱) قضیه فرار از سربازی به کل منتفی میشه و همه (پسرها) می خوان برن سربازی ... حتی اونهایی هم که قبلا رفتن می خوان دوباره برن!!

 

۲) غذای پادگان ها نسبت به گذشته خیلی بهتر میشه ( دخترها می خوان هنرهاشون را نشون بدن)


۳) هیچ کس دیگه دنبال معافیت نمیره حتی کور کچل ها هم می خوان بیان سربازی!!!


۴) اضافه خدمت برداشته میشه ... کارایی که قبلا باعث اضافه خدمت می شده حالا باعث کاهش خدمت میشه


۵) ازدواج دانشجویی و لاو ترکوندن توی دانشگاه کم میشه و ازدواج در پادگان و عشق من هم سنگر من مد میشه!


۶) فرهنگ عمومی پادگان افزایش پیدا می کنه .... دیگه سربازها فحش رکیک به هم نمیدن از شوخی های شهرستانی(!!) هم خبری نیست


۷) حمام و دست شویی های پادگان ها بالاخره روی بهداشت رو هم می بینن


۸) دیگه رژه ها در پادگان درست انجام میشه .... چون دخترها را میذارن صف اول


۹)خاموشی از ۹ شب به ۱۲.۵ - ۱ شب میرسه


۱۰) خدمت سربازی از ۲سال به ۶ ماه کاهش پیدا می کنه ... اگه خواستی میتونی اصلا نری ...


 چون تا ۱۵ سال بعدش سرباز نمی خوان از بس داوطلب هست


۱۱) بعد از ۶ ماه که از سربازی بر می گردی اندازه ۶ سال خاطره داری!!!


بکن نکن ها

 بکن ! نکن های مردانه(خنده دار)                                                            بکن ! نکن های مردانه(خنده دار)                                                    

 شش سال اوّل زندگی

                                                              

گریه نکن

                                                             

دست تو دماغت نکن

تو شلوارت پی‌ پی نکن

مامانت رو اذیّت نکن

روی دیوار نقاشی نکن

انگشتت رو تو پریز برق نکن

دمپایی بابا رو پات نکن

شب ها تو جات جیش نکن

تو کمد مامان فضولی نکن

با اون پسر بی ‌تربیته بازی نکن

                                                              

اسباب‌ بازی‌ ها رو تو دهنت نکن

زیر دامن شمسی خانوم رو نگاه نکن

دماغت رو تو لوله جاروبرقی نکن

  دوره دبستان

پات رو تو جامیزی نکن

ورق های دفترت رو پاره نکن

دوستاتو مسخره نكن

                                                               

مدادت رو تو دهنت نکن

به دختر های مدرسه بغلی نگاه نکن

                         

تخته پاک ‌کن رو خیس نکن

حیاط مدرسه رو کثیف نکن

با دختر های شمسی خانوم آمپول بازی نکن

                                                      

دست تو کیف بغل دستیت نکن

تخته ‌سیاه رو خط‌ خطی نکن

تو راهرو سرو صدا نکن

                                                                

•   تو کلاس پچ ‌پچ نکن

 آتاري   بازی نکن

  دوره راهنمایی

 sega ترقّه بازی نکنبازی نکن


                                    دختر شمسي خانومو تعقيب نكن
                                              

جا های بد بد فیلمارو نگاه نکن

موقع برگشتن از مدرسه دیر نکن

تو کوچه فوتبال بازی نکن

با مامانت کل ‌کل نکن

تو کلاس صحبت نکن

بعد از ظهر سروصدا نکن

•با دختر شمسی خانوم منچ بازی نکن

روی میز بابات کتاب هات رو ولو نکن

عکس لختی تماشا نکن

با بچّه ‌های بی ‌ادب رفت و آمد نکن

جرّ و بحث نکن

   دوره دبیرستان

با کامپیوتر بازی نکن

تو حموم معطّل نکن

تقلّب نکن

با دوستات موتورسواری نکن

عصر ها دیر نکن

با دختر شمسی خانوم صحبت نکن

با بابات دعوا نکن

تو کلاس معلّم تون رو مسخره نکن

تو خیابون دنبال دختر ها نکن

مردم‌ آزاری نکن

نصف شب سرو صدا نکن

فیلم بدبد نگاه نکن

( چشم ‌چرونی نکن )

و اما . . . . . . .

دوره دانشگاه

رشته ‌ای رو که دوست داری انتخاب نکن

24 ساعته چت نکن

                                                             

سر کلاس درس غیبت نکن

با دختر شمسی‌ خانوم دل و قلوه ردّ و بدل نکن

خیابون‌ ها رو متر نکن

تو سیاست دخالت نکن

با دختر های مردم هر کاری دلت خواست نکن

شب برای شام دیر نکن

با مأمور پلیس کل ‌کل نکن

 چراغ قرمز رو عشقی رد نکن

حذف پزشکی نکن

همه رو دو دره نکن

دوره سربازی

                              

                         مو هات رو بلند نکن

روت رو زیاد نکن

از اوامر سرپیچی نکن

فرار نکن

با اسلحه شوخی نکن

                                                                 

غیبت نکن

به آینده فکر نکن

به فرمانده بی ‌احترامی نکن

                                                                 

با رئیس عقیدتی جرّ و بحث نکن

با دختر شمسی خانوم نامه ‌نگاری نکن

از تلف شدن وقتت ناله نکن

از آشپزخونه دزدی نکن

دوره شوهر بودن

                                                                                  

با زنت شوخی نکن

زنت رو با دختر شمسی خانوم مقایسه نکن

به زنت خیانت نکن

                                                                  

با دوستانت الواتی نکن

                                                              

تو Orkut خودت رو Single معرفی نکن

به زن های دیگه نگاه نکن


موبایلت رو قایم نکن

از عکس های قبل از ازدواجت نگهداری نکن

پولت رو خرج دوستات نکن

رفتار دوران مجرّدی رو تکرار نکن

غیر از زندگی مشترک به هیچ چیز فکر نکن

ریسک نکن

بدون اجازه زنت هیچ کاری نکن

  دوره پدر بودن

بچّه رو تنبیه نکن

به بچّه بی ‌توجّهی نکن

بچّه‌ ت رو با بچّه‌ های دیگه مقایسه نکن

به بچّه توهین نکن

بچّه رو از بازی منع نکن

بچّه‌ ت رو به کتک زدن بچّه دختر شمسی خانوم تشویق نکن

با بچّه کل‌ کل نکن

بچّه رو محدود نکن

بچّه رو از جنس مخالف دور نکن

به مادر بچّه بی ‌توجّهی نکن

بچّه رو به هیچ چیز مجبور نکن

آزادی بچّه رو محدود نکن

به حلال‌ زاده بودن بچّه شک نکن

از خواست های بچّه چشم‌ پوشی نکن

دوره پیری

برای بچّه‌ هات مزاحمت ایجاد نکن

نوه‌ هات رو لوس نکن

با پیرزن ‌های دیگه معاشرت نکن

به خاطراتت فکر نکن

پولت رو خرج نکن

هوس جوونی نکن

غیر از آخرتت به هیچ چیز فکر نکن

با زنت بی ‌وفایی نکن

از رفتن به خانه سالمندان احساس نارضایتی نکن

لباس شاد تنت نکن

به بیوه شدن دختر شمسی خانوم توجّه نکن

تو وصیتنامه ، هیچکس رو فراموش نکن

از گذشته ناله نکن

 

به هر کی رسیدی ، نصیحت نکن

به آینده فکر نکن

                                   دوره پس از مرگ

                                                                                  

حالا دیگه دوره نکن تموم شد ! حالا هر غلطی كه

دلت می ‌خواد بکن

...

• ...... بکن

• ....... بکن

• ..... بکن

• ..... بکن


زمان

در عرض یک دقیقه میشه یک نفر رو خرد کرد   در یک ساعت میشه یکی رو دوست داشت   و  در یک روز میشه عاشق شد  ولی یک عمر طول میکشه تا کسی رو فراموش کرد

قیاس

///همیشه خودتو جای دیگران بذار اگر حس میکنی چیزی ناراحتت میکنه    احتمالا دیگران رو هم آزار میده!!!!!!!!!!!!!!///

ارزش

هیچکس لیاقت اشک ریختن را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد          باعث اشک ریختن تو نمیشود

عشقو

هنوز آیا...دو چشمت شوق دیدار مرا دارد؟! بیادت مانده پیمانت ؟! خبر داری خودم را در تو میبینم!! اگر روزی نباشی"تو"..خودم را هم نمیبینم! خبر داری؟!

ساده

هوا گرفته بود باران میبارید،کودکی آهسته گفت:خدایا گریه نکن درست میشه!